عمر بن ابراهیم خیامی؛ حكیم، فیلسوف، ریاضیدان، منجم و رباعیسرای نامدار فارسیزبان در اواخر قرن پنجم و اوایل ششم (تقریبا به سال 436 هجری قمری) در شهر نیشابور به دنیا آمد و بین سال های 506 تا 527 هجری قمری از دنیا رفت و در زادگاهش به خاك سپرده شد. از آثار مهم خیام مىتوان از رباعیات فارسى، زیج ملكشاهى، نوروزنامه و جبر و مقابله نام برد.
«وی در عهد خود شهرتی در شاعری نداشته و بنام حكیم و فیلسوف شناخته میشده است و بس.
اما بعدها كه رباعیهای لطیف فیلسوفانهی وی شهرتی حاصل كرد نام او در شمار شاعران قرار گرفت...».
(تاریخ ادبیات ایران، دكتر ذبیح الله صفا).
سرودن «رباعیات» پیش از خیام نیز در شعر فارسی به چشم میخورد و شاعران مختلفی دراین قالب طبع آزمایی كردهاند كه از آن جمله میتوان به رودكی، شهید بلخی، ابوالمویدبلخی، ابوشكور بلخی، منوچهر دامغانی اشاره كرد. اما همانطور كه حافظ در غزل، یا بابا طاهر در دوبیتی سر آمد هستند، خیام نیز در قالب رباعی بهترین آثار را ارایه كرده است. اما همانند دیگر آثار باقی مانده از ادبیات گذشته ایران رباعیات خیام نیز دچار تحریف شده است و بسیاری به دلایل مختلف، یا آنها را از بین بردهاند، یا آثار خود را نیز به آنها افزودهاند. «شاید كمتر كتابی در دنیا مانند مجموعهی ترانههای خیّام تحسین شده، مردود و منفور بوده، تحریف شده، بهتان خورده، محكوم گردیده، حلاجی شده، شهرت عمومی و دنیاگیر پیدا كرده و بالاخره ناشناس مانده». (ترانه های خیام، صادق هدایت، ص9، انتشارات جاویدان، بهار 1356خورشیدی). به همین دلیل در تعداد رباعیات باقی مانده از او نظرات مختلفی وجود دارد. این رباعیات از 80 تا حدود 300 رباعی عنوان شده است. اما نكته ای كه نباید فراموش كرد این است كه حتا اگر بخشی از این رباعیات متعلق به خیام نباشد، همینكه توانسته توانایی فارسیزبانان در شعر را به رخ جهانیان بكشد بسیار قابل توجه است و نباید از آنها به راحتی عبور كرد و دست به حذف آنها از دنیای رباعیات خیامی زد.
متاسفانه خود خیام، كه دنیای غیر ایرانی، شعر فارسی را با نام او می شناسد، این روزها بیشتر به شكل یك تصویر نمایشی در آمده است كه وقتی خارجیها اسمش را می آورند ما تازه یادمان میافتد كه شاعر توانمندی داریم كه بجای گریه و زاری یا غصه گذشته و رؤیای آینده، ما را به زندگی حال امید میدهد.
روزی كه گذشتست از او یاد مكن فــــردا كه نیامـــــدست فریاد مكن
بر نامـــــده و گذشــــته بنیاد مكن حالی خوش باش عمـر برباد مكن
بقیه در ادامه